تبليغاتX
بچه هاي ارديبهشت


بچه هاي ارديبهشت

بسمه تعالي

 

شاخه ها با قامت بي برگي خويش ايستاده اند با حريري از غبار كهكشانها و حيات در سوداي جان خاك مي تپد، در اين ميانه با فانوس شعر در تالار تيره يلدا گام مي نهيم تا پچ پچ برگ هاي فردا را در گوش شاخه ها بخوانيم.

انجمن ادبي قانع فرادنبه ديگر بار در نظر دارد شب شعري با عنوان:

احرام شاخه ها

در دو بخش: آئيني وآزاد و سیاسی

در حوزه شهرستان بروجن برگزار نمايد.

مهلت ارسال آثار تا 30آذر 1390

آدرس: فرادنبه خیابان شهدا کتابخانه شهید صدوقی دفتر انجمن ادبی قانع فرادنبه

یا به صورت کامنت در وبلاگ انجمن

www.bachehayeordibehesht.blogfa.com

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 0:21 توسط بچه های اردی بهشت| |

مثل این واژه ها

که آماس کرده اند در گلویم

سرشار گفتنم

و حس مداوم بغضی

که دارد اندیشه هایم را می سوزاند.

بی خیال!!!!

باید از زندان ساکت فریادهایم

بیرون بزنم

و کلمات را رها کنم

روی چشم سفید کاغذ ها

که مدت هاست

چشم شورشان

قلمم را گرفته است .

 

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 13:23 توسط زهرا صادقی نیا| |

سلام

یک سری کامنت که فقط توهین بود و نویسنده قصد داشته خودش رو منتقد معرفی کنه تو قسمت نظرات هست که تایید نمی کنم به چند دلیل:

۱.برادر منتقدی با اسم سجاد که نه آدرسی نه ایمیلی گذاشته( که نشانه ترسشه از جواب ) اینا رو گذاشته  آدم بی هویت نیاز به جواب نداره

۲. برادر نسبتا محترم تمسخر نقد نیست

۳. درگیری تو با عقایده نه با اشعار

۴.از بالا نگاه کردنت خدایی رو به ذهن منتقل میکنه که شرم آوره

نیاز به دلیل بیشتری ندارم وفقط می تونم بگم دنیا از دگم بودن فرار می کنه اما بین ما انگار هنر بزرگی که دگم باشی و بگی این است ولاغیر

 

-----------------------------------------------------

در حقانیت این برادر همین بس که حس رو هس نوشته!

به عقاید نامجو توهین کرده بعد از اشعار شاهین نوشته!

یک داستان رو که کاملا موضوع اجتماعی داره خونده شایدم نخونده بعد از تم عاشقانه داستان شکایتها کرده!

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 1:36 توسط بچه های اردی بهشت| |

سلام .بچه های همیشه اردیبهشتی.

از یاد رفته ام

چون تپانچه ای که پس از جنایت به دریا پرت شده است

در اعماق زندگی می کنم

افسر پلیس هم یادی نمی کند از من

از یاد رفته ام چون جسدهائی که درتاریکی تیر خورده اند.

(رسول یونان)

این شعر را در تاریخ بیست و یکم فروردین نودبرای دوستانی که دلهای اردیبهشتی شان هرگز پائیزی نمی شود نوشتم (عباس رئیسی)

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:12 توسط رضا نادری| |

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید


  این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران


      یا نه دریائیست گویی واژگونه بر فراز شهر،


                      شهر سوگواران . . .


چشمها و چشمه ها خشکند 

روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ

همچنان که نام ها درننگ...

آه باران!

نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 20:25 توسط حمید ربیعی| |

سلام

از این پست به بعد قصد معرفی چند تا از بچه های انجمن رو دارم که اگه شد بازم ادامه اش میدم:

۱-آقای حجت الله ربیعی کارشناسی ارشد ادبیات استاد دانشگاه آزاد شهرکرد/از اعضای اصلی انجمن که در شکل گیری و تشکیل انجمن نقش موثری داشته و حق پدربزرگی(به شوخی) به گردن ما دارن البته سنشون زیاد نیست!

وبلاگ ایشون:http://www.hbaran.blogfa.com

زمینه کاری ایشون شعر سپید ویک مجموعه هم به نام پاییز در پالیز نشر کلیدر

یک شعر از ایشون:

زنجیرها را

به دندان می کشم

به دندان می کشم

 زنجیرها را

تا بر ستیغ جهان بایستم

باید

یک مشت گرد نقره بردارم

از دامن ماه

برای بالهای برشته ی این پرنده

که از هزار پرده آتش گذشته است.

باید باشیم

حتی میان آدمک ها

 با مه سیاهی که در چشم دارند

و وز وز پوک فکرهایشان

و لقلقه ی مکرر

میان جزر و مد منزلت تخم مرغ و مرغ

باید باشیم

تا با تو بگویم در سواحل هستی

چه گوش ماهی های قشنگی صدای دریا را از برند.

خوب می دانم

پنگوئنی که در یخ بادهای قطبی

از عطشی حاره ای می سوزد

چه درد سینه دری دارد

برستیغ جهان.

ریگی از جراحت سینه کفشم برمیکنم

وبه قهر و شوخی

بر بالهای آبی سیمرغ می کوبم

های مرغ افسانه!

مرغ جادو

قاف تو در چنگ من است

و مستانه

چشم در چشم هم

می خندیم و

می خندیم و

می خندیم .

                                                      ح. باران

 

لینک سفارش کتاب در آدینه بوک:http://www.adinebook.com/gp/product/9647650595

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 18:9 توسط بچه های اردی بهشت| |

 

دوباره پنجره باران دوباره شرشر آب

دوباره لرزش دست و دوباره جام شراب

دوباره خون دل ناودان كه جاري شد

دوباره چتر نگاه و دوباره حال خراب

دوباره فصل بهار و دوباره بردن دل

دوباره چشم خماري كه مي پرد از خواب

نگاه هاي مكرر  نگاه هاي خموش

كه مي برد دل او را به ابتداي سراب

دوباره پنجره عاشق شده است در ديوار

ترك ترك شده ديوارترك ترك بي تاب

دوباره پنجره بسته دوباره آتش بس

دوباره دلهره هُر هُر دوباره چك چك آب

 

عباس رئیسی

نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 23:12 توسط بچه های اردی بهشت| |

-...تو كريسمس جديدي بودي/براي شعرهیم/براي برج ميلاد...

-...

 

در شبي برفي به خانه ما آمد/اواخر ماه دسامبر/با چتر سوراخش و كتابي از شوپنهاور/شومينه روشن نميشد/انگار راست مي گفت كه مرگ هميشه از دودكش مي آيد/شبيه هديه هاي بابانوئل/فانوسي برايش روشن كردم/تبسمي كرد و از پنجره بيرون رفت/و همانجا مقابل پنجره،خاكستري شبيه دوده هاي دودكش پديدار شده بود.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 16:14 توسط رضا نادری| |

یک شعر از گذشته های دور

پرنده شدن سهل است

وقتي ابراهيم وار

تكه

تكه ي

روحم را

از قاف تا بيستون كاشته اي.

وقتي

داوود وار نغمه ام مي دهي.

 

من طوفان نوح از سر گذرانده ام

معجزه فقط

                 جزيره چشمان توست.

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 18:0 توسط بچه های اردی بهشت| |

به نام خدایی که...

به بچه های همیشه اردی بهشتی و انجمن ادبی خودمون:

 

"کمد های الهی!"

اردی بهشت تمام میشود

و ما بچه های خوب خدا،

به جهنم نمناکی می اندیشیم

که ماهی ها در آن آزادانه باله می زنند...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 18:55 توسط رضا نادری| |

Design By : Night Melody